بهرام رحمانی
.
مقدمه
در حالی که بسیاری از تحلیلگران در رسانههای جهان اغلب بر بحران اقتصادی، کشمکشهای سیاسی یا ایدئولوژیک ایران برای تحلیل اعتراضهای سراسری تمرکز کردهاند، در اعماق این سرزمین، بحرانی ریشهدار در حال ویران کردن قرارداد اجتماعی است: ورشکستگی اکولوژیک و نابودی محیط زیست و طبیعت!
اعتراضهای سال ۲۰۲۶ را که پس از یک دوره طولانی از قطع برنامهریزیشده آب و برق، آلودگی مرگبار هوا در کلانشهرها و تعطیلیهای پیدرپی مراکز آموزشی و تجاری رخ داده، دیگر نمیتوان تنها در عواملی همچون جهش قیمت دلار، گرانی شدید کالاها و خدمات و نارضایتی از نظام سیاسی ریشهیابی کرد. این بار، موضوع فراتر از «چگونه زندگی کردن» است؛ وضوع بر سر «امکان زیستن» است. در واقع، آنچه امروز در خیابانها میبینیم، ائتلاف طبقه متوسطی است که آیندهاش را در اقتصاد از دست داده و فقرایی که بقای بیولوژیک خود را در جغرافیایی تخریب شده، در خطر میبینند.
در ایران امروز، جغرافیا و محیط زیست دیگر یک بستر بیطرف نیست؛ محیط زیست خود به یک «نیروی مخالف» تبدیل شده است. خشک شدن دریاچه ارومیه، فرونشست زمین در اصفهان و تهران، خشک شدن کامل تالابها و هجوم ریزگردها، لایه جدیدی از «بیآیندگی» را ایجاد کرده است. چرا که ایران با یک «تخریب چندجانبه اقلیمی» روبرو شده که در آن بلایای زیستمحیطی به شکلی زنجیروار، ناکارآمدی سیاسی را به شرایطی شبیه بنبست وجودی تبدیل کردهاند.
به این ترتیب، بحران محیط زیست ایران، صرفا یک مشکل فنی یا طبیعی نیست؛ بلکه نمود بارز ناکارآمدی و تمرکززدگی قدرت در طول نزدیک به پنج دهه جمهوری اسلامی است. منابع طبیعی ایران نه بهدلیل کمآبی یا تغییر اقلیم تنها، بلکه بهدلیل سیاستهای رانتی، امنیتی و تمرکزگرایانه حاکمیت، به سمت فروپاشی پیش رفتهاند.
این مطلب، رابطه مستقیم بین تخریب محیط زیست، فقدان نهادهای مستقل، سرکوب اجتماعی و فساد ساختاری را بررسی میکند و نشان میدهد چگونه بحران زیستمحیطی به تهدیدی جدی برای مشروعیت و ثبات سیاسی تبدیل شده است.
۱. تمرکز قدرت و حذف جامعه مدنی
*تصمیمگیریهای کلان محیط زیستی در تهران متمرکز شده و هیچ سازوکار مشارکتی واقعی در استانها و جوامع محلی وجود ندارد.
*شوراهای محلی و سازمانهای مردمنهاد محیط زیستی به حاشیه رانده شدهاند یا با تهدید مواجهند.
*خشکی دریاچه ارومیه، نابودی تالاب هورالعظیم و فرونشست در تهران و دشتهای مرکزی، نتیجه مستقیم حذف نظارت مردمی است.
این تمرکز قدرت، شکاف جامعه و حکومت را عمیقتر کرده و نارضایتی اجتماعی را شدت میبخشد.
۲. سیاست رانتی و پروژهمحور
*سدسازی گسترده، انتقال آب بین حوضهای، و پروژههای عمرانی نمایشی اغلب بدون ارزیابی علمی اجرا شدهاند.
*انگیزهها سیاسی و تبلیغاتی بودهاند، نه اکولوژیک.
منابع حیاتی به ابزار کنترل و مشروعیت سیاسی تبدیل شدهاند و بحران محیط زیست به ابزاری برای سرکوب محلی و قومی بدل شده است.
۳. امنیتیسازی بحران
*اعتراضهای مدنی نسبت به کمآبی و ریزگردها بهسرعت با رویکرد امنیتی مواجه میشوند.
*مناطق بحرانزده مانند خوزستان، سیستان و بلوچستان و اطراف اهواز شاهد سرکوب اعتراضات مدنی هستند.
محیط زیست به مسئله امنیتی و ابزار کنترل اجتماعی تبدیل شده است، نه مسئله توسعه پایدار و رفاه عمومی.
۴. فساد و فقدان پاسخگویی
*برداشت بیرویه آبهای زیرزمینی و صدور مجوزهای غیرشفاف باعث فرونشست زمین و نابودی تالابها شده است.
*سازمان محیط زیست وابسته به دولت و فاقد استقلال واقعی است.
*پروژههای پرهزینه، بدون ارزیابی اقتصادی و زیستمحیطی اجرا میشوند.
فساد ساختاری، بحران محیط زیست را تشدید کرده و اعتماد عمومی را به شدت کاهش داده است.
۵. بحران محیط زیست و عدالت اجتماعی
*فقیرترین اقشار بیشترین آسیب را از ریزگردها، کمآبی و آلودگی هوا میبینند.
*کشاورزان، عشایر و ساکنان حاشیه کلانشهرها قربانی مستقیم سیاستهای متمرکز و رانتی هستند.
*مردم تحت ستم بلوچ، کرد، عرب و ترک در مناطق خشک و کمآب محرومترین گروهها هستند.
محیط زیست به ابزار نابرابری و تشدید شکاف ملی و طبقاتی بدل شده است.
۶. پیوند بحران محیط زیست با مشروعیت حکومت
• ناکارآمدی در مدیریت منابع آب و زمین و سرکوب اعتراضها مشروعیت سیاسی حکومت را به چالش کشیده است.
• بحران محیط زیست، اعتراضات اجتماعی و مهاجرت داخلی را تشدید کرده و پایههای ثبات سیاسی را سست کرده است.
پیامدها:
*خشک شدن دریاچهها مانند دریاچه ارومیه
*بحران شدید در تالاب هورالعظیم
*تنش آبی گسترده در استانهای مرکزی و جنوبی
فرونشست زمین: تهدید خاموش
برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی منجر به فرونشست زمین در بسیاری از مناطق شده است.
در برخی مناطق، نرخ فرونشست به بیش از ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتر در سال رسیده است.
دشتهای اطراف تهران، اصفهان و کرمان در وضعیت بحرانی قرار دارند.
فرونشست، زیرساختها، خطوط انتقال انرژی و حتی سکونتگاهها را تهدید میکند و عملا غیرقابل بازگشت است.
آلودگی هوا: بحران سلامت عمومی
پیامدها:
*افزایش بیماریهای تنفسی و قلبی
*هزینههای درمانی سنگین
*کاهش بهرهوری اقتصادی
نابودی تالابها و تشدید ریزگردها
خشک شدن تالابها و تغییر کاربری اراضی، طوفانهای گردوغبار را تشدید کرده است.
نمونهها:
بحران در دریاچه ارومیه*
کاهش شدید آب زایندهرود در اصفهان*
بحران ریزگرد در خوزستان*
ریزگردها علاوه بر اثرات زیستمحیطی، به مهاجرت داخلی و نارضایتی اجتماعی دامن زدهاند.
جنگلزدایی و نابودی تنوع زیستی
جنگلهای هیرکانی در شمال کشور با قطع درختان، ویلاسازی و پروژههای عمرانی تهدید میشوند.*
گونههای جانوری در خطر انقراض قرار دارند.*
نابودی پوشش گیاهی، چرخه آب و خاک را مختل کرده و فرسایش خاک را افزایش داده است.
تغییرات اقلیمی و افزایش دما
ایران سریعتر از میانگین جهانی در حال گرم شدن است.
افزایش میانگین دما*
افزایش تعداد روزهای بسیار گرم*
کاهش منابع آب سطحی*
این روند بحران آب و مهاجرت اقلیمی را تشدید میکند.
علل ساختاری بحران
۱. مدیریت متمرکز و غیرعلمی
۲. سدسازیهای گسترده بدون ارزیابی زیستمحیطی
۳. اقتصاد وابسته به استخراج و پروژههای پرهزینه
۴. نبود شفافیت و پاسخگویی
اولویتدادن به ملاحظات سیاسی بر ملاحظات اکولوژیک.۵
پیامدهای اجتماعی و امنیتی
مهاجرت داخلی از مناطق خشک*
افزایش فقر در مناطق روستایی*
تنشهای اجتماعی بر سر آب*
تهدید امنیت غذایی*
بحران محیط زیست دیگر صرفا یک مسئله طبیعی نیست، بلکه به مسئلهای امنیتی–ملی تبدیل شده است.
راهکارهای فوری
توقف برداشت بیرویه از آبهای زیرزمینی*
اصلاح الگوی کشت*
استقلال نهادهای محیط زیستی*
شفافسازی پروژههای سدسازی*
سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر*
مشارکت جوامع محلی در مدیریت منابع*
در تحلیل نهایی و رادیکال؛ به این نتیجه میرسیم که بدون تعویض ساختار قدرت و تمرکززدایی واقعی، هر راهحل فنی یا اقتصادی ناکام خواهد ماند. محیط زیست ایران هماکنون خط مقدم مقاومت مدنی و مطالبه دموکراسی شده است.
۷. پیشنهادات ساختاری
برای جلوگیری از فروپاشی اکولوژیک و سیاسی همزمان:
تمرکززدایی واقعی و واگذاری اختیار به استانها.1
2. مدیریت منابع آب و خاک در اختیار استانها و شوراهای محلی باشد.
3. استقلال نهادهای محیط زیستی
4. سازمان محیط زیست و کمیسیونهای نظارت مستقل از سیاستگذاری اجرایی عمل کنند.
شفافیت کامل و پاسخگویی
انتشار عمومی تمامی مجوزها، پروژهها و قراردادهای عمرانی.*
مشارکت جامعه مدنی*
تشکلهای محیط زیستی، دانشگاهها و رسانهها در تصمیمگیری حضور فعال داشته باشند.*
پایان امنیتیسازی اعتراضات*
مسائل محیط زیست نباید ابزار سرکوب اجتماعی باشند.*
عدالت زیستمحیطی*
توجه ویژه به اقشار آسیبپذیر و مناطق محروم.*
بحران آب: عبور از مرز تنش آبی به مرز فروپاشی
ایران در کمربند خشک و نیمهخشک جهان قرار دارد، اما بحران کنونی صرفاً ناشی از اقلیم نیست، بلکه نتیجه مدیریت ناپایدار منابع آب است.
شاخصهای کلیدی:
*میانگین بارندگی سالانه ایران حدود یکسوم میانگین جهانی است.
*بیش از ۸۰ تا ۹۰ درصد منابع آب تجدیدپذیر کشور برداشت میشود (در حالیکه آستانه بحران جهانی حدود ۴۰ درصد است).
*حدود ۹۰ درصد مصرف آب در بخش کشاورزی انجام میشود.
*هزاران حلقه چاه غیرمجاز فعال است.
وضعیت محیط زیست ایران در مقیاس جهانی
بحران محیط زیست ایران در حالی رخ میدهد که جهان نیز با چالشهای مشابهی مواجه است: افزایش دما، خشکسالی، فرسایش خاک، آلودگی هوا و بحران آب بهطور فزایندهای در سطح بینالمللی گزارش میشوند. با این حال، ایران در میان کشورهایی با منابع آبی محدود، شدت آسیبها و سرعت فروپاشی اکولوژیک بالاتری دارد و شاخصهای جهانی نشان میدهند که مدیریت ناپایدار و تمرکز قدرت، نقش تعیینکنندهای در تشدید این بحران دارد.
بهعبارت دیگر، آنچه ایران تجربه میکند، نسخهای تشدید شده از بحرانهای جهانی محیط زیست است که بدون اصلاح ساختار حکمرانی و مشارکت واقعی جامعه، قابل مهار نخواهد بود.
برداشت ۷۰ درصدی از ذخایر آبی ایران در ۳۰ سال گذشته
کاهش شدید ریزشهای جوی در حوضههای اصلی آبریز و اثر آن بر مخازن سدها، ضرورت آمادگی برای سازگاری با خشکسالی را فراهم کرده است. در پی کاهش بارندگیها و خشکسالیهای اخیر، تنش آبی شدت گرفته است و مدیریت، نظارت و کنترل این وضعیت نیازمند عزم و اراده جدی مسئولان و رعایت الگوی مصرف است. آسیبشناسی، بررسی و ارائه راهکار برای مقابله و پیشگیری از آثار و پیامدهای این موضوع یک ضرورت اجتنابناپذیر است.
به گزارش خبرگزاری ایران «ایلنا»، کارشناسان بر این باور هستند علاوه بر کاهش شدید ریزشهای جوی در حوضههای اصلی آبریز و اثر آن بر مخازن سدها، عواملی از جمله بیتوجهی به رعایت الگوی مصرف آب، استفاده از منابع آب شُرب در مصارف کشاورزی و دامداری و استفاده بیرویه از آب شُرب برای باغات که بر اساس یک بدعت جدید در خانهباغهای اطراف شهرها باب شده است، از دلایل عمده افزایش کمآبی در کشور و به تبع آن استان مرکزی است.
برداشت ۷۰ درصدی از ذخایر آبی ایران در ۳۰ سال گذشته
محمدرضا جمالی، فعال حوزه آب با بیان اینکه میزان برداشت از ذخایر آبی ایران در بازه زمانی ۳۰ سال گذشته حدود ۷۰ درصد برآورد شده است، گفت: این موضوع سبب ناترازی منابع آبی و ایجاد بحرانهای پیش رو برای کشور شده است. متوسط بارندگی سالانه در ایران حدود ۲۵۰ میلیمتر و این شاخص در جهان حدود ۸۰۰ میلیمتر است. این موضوع نشان میدهد که ایران به طور کلی کشوری خشک و کم آب محسوب میشود. از سوی دیگر بررسیها حاکی از این مسئله هستند که متوسط تبخیر سالانه آب در جهان برابر ۷۰۰ میلیمتر است، در حالی که این شاخص در ایران ۲۱۰۰ میلیمتر است.
محمدرضا جمالی افزود: از یک سو متوسط میزان بارندگی ایران کمتر از متوسط بارندگی جهانی و از سوی دیگر متوسط تبخیر سالانه ایران ۳ برابر متوسط جهان است که این نشان از محدودیت و کمبود منابع آبی در ایران نسبت به جهان است. منطق و خردجمعی حکم میکند که الگوی بهرهبرداری از منابع آبی در ایران میبایست نسبت به متوسط جهان بسیار محافظهکارانه و مناسب با شرایط اقلیمی و پتانسیل منابع آبی و در نتیجه به سمت تولید محصولات کشاورزی با نیاز آبی کمتر و ارزش بازدهی اقتصادی بالا باشد. اما متأسفانه در سالهای اخیر آمار تولید محصولات کشاورزی این موضوع را تأیید نمیکند.
وی ادامه داد: مواردی از قبیل افزایش جمعیت در بازه زمانی ۱۰۰ سال اخیر به ۱۰ برابر و ترکیب جمعیت روستایی از ۷۵ درصد به ۲۳ درصد و افزایش جمعیت شهرها از ۲۵ درصد به ۷۷ درصد رسیده است. با توجه به توضیحات ارائه شده موارد دیگری جمله حفر چاههای غیرمجاز، صدور پروانههای بهرهبرداری فراوان، انتقال آب به اراضی غیر شرب، تغییر کاربری زمینهای کشاورزی، ساخت باغ ویلاهای متعدد، کشت محصولات آببر، رشد صنایع آببر، در نهایت این شرایط را برای کشور به وجود آورده است. در این راستا باید این هشدار داده می شود که اگر امروز چارهای اندیشه نگردد، فردا خیلی دیر است.
این فعال حوزه آب به قنات و کاریز به عنوان مهمترین اختراعات و فناوریهای ساخته شده توسط انسان اشاره کرده و اظهار داشت: با اختراع قنات، فناوری ساخت کاریز در اوایل هزاره ۵ پیش از میلاد در مناطق خشک کوهستانی گسترش پیدا کرد و به کشاورزان این مناطق اجازه داد تا بتوانند در دورههای طولانی خشکی که آب سطحی پیدا نمیشود به کشاورزی بپردازند. از یک سو قناتها از عمدهترین منابع تأمین آب به شمار میرفتند و از سوی دیگر کاریزها بودند که وظیفه تأمین آب به مزارع بیش از ۶۰ هزار روستای ایران را بر عهده داشتهاند. به همین دلیل قنوات توسعه پایدار منابع آبی کشور بودهاند.
جمالی تصریح کرد: متأسفانه با ورود فناوری جدید چاههای عمیق جانشین قنات شدند و استفاده از موتور پمپ به تدریج رایج شد و تمامی ایران را در بر گرفت. احداث و حفر چاههای عمیق، بدون برنامهریزی باعث خشک شدن ۹۰ درصد از قنوات شد، به گونهای که احیای آنها در شرایط فعلی امکانپذیر نیست. زیرا حفر چاههای عمیق سطح آب را به میزان زیادی پایین برده و این موضوع باعث شده از منابع ذخیره شده آبهای زیرزمینی که از آغاز خلقت باران و برف در دشتها و آبخوانها ذخیره شده بود، استفاده گردد. این نکته را باید در نظر داشت که اگر قناتها دوباره زنده شوند، سرزمین ایران جان دوباره میگیرد.
آمارهای تکاندهنده از تخریب محیط زیست در ایران
مطابق گفتههای مقامهای رسمی و گزارشهای سازمان نقشهبرداری، مصرف بیرویه و غارتگونه منابع آب زیرزمینی باعث شده تا دشتهای ایران با پدیدهی «مرگ قطعی» روبرو شوند. زمین در ایران نه به اندازه چند میلیمتر، بلکه در برخی مناطق با نرخ هولناک ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتر در سال دهان باز میکند؛ نرخی که ۴۰ برابر میانگین کشورهای توسعهیافته و بالاترین رکورد ثبتسده در جهان است.
در کلانشهر تهران و مناطق پیرامونی(مانند ورامین و شهریار)، فرونشست به نزدیکی فرودگاههای بینالمللی، خطوط راهآهن و پالایشگاهها رسیده است. بر اساس آمارهای رسمی، ایران با تراز منفی ۱۳۰ میلیارد مترمکعبی در سفرههای آب زیرزمینی روبروست؛ این یعنی حتی اگر بارشها به سطح نرمال بازگردد، مخازن زیرزمینی دیگر فضایی برای ذخیره آب ندارند.
فرونشست زمین اکنون از دشتهای کشاورزی عبور کرده و به بافت تاریخی اصفهان رسیده است. شکافهای عمیق در بدنه مسجد جامع عباسی و پلهای تاریخی زایندهرود، نشاندهنده فروپاشی فیزیکیِ شناسنامه فرهنگی ایران است. در اصفهان، فرونشست به یک «بحران موجودیتی» تبدیل شده و عملا بخشهایی از شهر را به مناطق غیرقابل سکونت تبدیل کرده است.
آمارهای رسمی نشان میدهند که انتشار اکسیدهای گوگرد در کلانشهرها در دورههای مازوتسوزی تا ۱۰ برابر حد مجاز افزایش مییابد. برخلاف دهههای گذشته که آلودگی صرفا مختص زمستان بود، اکنون هوای کلانشهرها در بهار و تابستان نیز به دلیل طوفانهای گرد و غبار ناشی از تالابهای خشکشده و همچنین تشکیل «آلاینده ثانویه ازن» ناشی از تابش شدید آفتاب بر گازهای سمی، در وضعیت بحرانی قرار دارد. طبق دادههای ایستگاههای پایش هوا، تعداد روزهای پاک در شهرهایی مثل تهران، اراک و اصفهان در برخی سالها به کمتر از ۵ روز در کل سال رسیده است. این به معنای حذف حق تنفس برای ۸۶ میلیون نفر است.
خشکیدگی هزاران درختان بلوط در رشتهکوه زاگرس و تبدیل شدن مراتع به بیابانهای بیحاصل، نهتنها زیستبوم ایران را به سمت نابودی برده، بلکه امنیت غذایی کشور را در آستانه فروپاشی قرار داده است. بر اساس گزارشهای منابع طبیعی، بیش از 5/1 میلیون هکتار(معادل نزدیک به ۳۰ درصد) از جنگلهای بلوط زاگرس دچار خشکیدگی و زوال شدهاند؛ این یعنی نابودی فیلتر طبیعی آب و خاک در نیمی از کشور.
سالانه حدود ۱۰۰ هزار هکتار از اراضی کشاورزی و مراتع ایران نیز در خطر تبدیل شدن به بیابان مطلق قرار دارند. همچنین به گفته کارشناسان، نابودی خاک (Erosion) در ایران اکنون به سطحی بحرانی رسیده است. چرا که نرخ فرسایش خاک در ایران حدود ۳ برابر میانگین جهانی و بالاترین میزان در میان کشورهای خاورمیانه است.
در کنار بحران آب و هوا، ناترازی انرژی موجب شده تا قطع برنامهریزیشده و طولانیمدت برق، دیگر محدود به تابستان نیست و به تمام فصول تسری یافته است. این تاریکی تحمیلی، فراتر از خاموشی لامپهاست. در برجهای مسکونی کلانشهرها، قطع برق به معنای قطع همزمان پمپهای آب، از کار افتادن آسانسورها و فلج شدن کامل زندگی روزمره است. برای لایههای محرومتر، این خاموشیها به معنای فاسد شدن تنها ذخایر غذایی در یخچالها و تحمیل خسارات سنگین مالی است.
برای نسلی که زیستبومش در فضای مجازی تعریف شده، قطع برق یعنی قطع دسترسی به اینترنت و ویپیانها؛ ابزارهایی که تنها دریچه آنها به جهان خارج هستند.
تعطیلی اجباری صنایع و واحدهای تولیدی برای جبران کسری برق خانگی، منجر به موج جدیدی از بیکاری و توقف تولید شده است.
آمارهای وزارت بهداشت نشان میدهد که مرگومیرهای منتسب به آلودگی هوا در ایران به عدد هولناک ۳۰ هزار نفر در سال نزدیک شده است. این یعنی یک «قتلعام تدریجی» که دیگر نه به فصل بستگی دارد و نه به موقعیت جغرافیایی؛ تمام پهنه ایران به یک کانون تروما تبدیل شده است.

امنیتی کردن بررسیهای زیست محیطی در ایران
در آبان سال 1398-20 نوامبر 2019، شش نفر از فعالان محیطزیستی بازداشتی، با حکم شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی، به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی، به ۶ تا ۱۰ سال حبس محکوم شدند.
نیلوفر بیانی به ۱۰ سال زندان و «رد مال شش سال کار در سازمان ملل» محکوم شده است.
مراد طاهباز هم به ۱۰ سال زندان محکوم شده است.
طاهر قدیریان و هومن جوکار هر یک به ۸ سال و امیرحسین خالقی و سپیده کاشانی هر کدام به ۶ سال زندان محکوم شدهاند.
سخنگوی قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران، اعلام کرد: حکم متهمان «جاسوسی از مراکز نظامی در پوشش محیط زیست» صادر شده و آنها به چهار تا 10سال محکوم شدهاند.
در آن تاریخ، حکم سام رجبی و عبدالرضا کوهپایه بهطور عمومی اعلام نشده بود.
دکتر کاووس سیدامامی، دیگر بازداشتی این پرونده، در نخستین روزهای بازداشت بهطور مشکوکی در بازداشتگاه درگذشت. مقامهای قضایی و امنیتی گفتند آقای سیدامامی خودکشی کرده است.
دفتر آیتالله خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی که در هر مسئله ریز و درشت مملکت مستقیما دخالت میکند و فرمان میدهد اما، در پاسخ به درخواست خانوادهها اعلام کرد «وارد موضوع نمیشود.»
مرگ کاووس سید امامی گرچه به انتشار خبر بازداشت فعالان محیط زیست کمک کرد اما مانع از ادامه بازداشتها همکاران آن ها در شهرهای مختلف نشد. برخی از آنها از فعالان شناخته شده در حوزه محیط زیست هستند و نام برخی دیگر چندان مطرح نبوده است.
«غلامحسین محسنی اژهای»، سخنگوی قوه قضاییه در پاسخ به خبرنگاران در مورد علت بازداشت این افراد، «ارایه اطلاعات طبقه بندی شده از مراکز حساس به سرویسهای اطلاعاتی بیگانه» را مطرح کرد.
«عباس جعفری دولتآبادی»، دادستان تهران نیز در مورد مرگ کاووس امامی به خبرگزاری «ایلنا» گفته بود: «این فرد یکی از همان متهمان(فعال محیط زیست) بوده و با توجه به این که میدانسته اعترافات زیادی هم علیه وی شده و هم خود اعترافاتی داشته، متاسفانه در زندان دست به خودکشی زده است.»
هفته گذشته اما «عیسی کلانتری»، رییس سازمان حفاظت محیط زیست وقت در همایش «روز جهانی تنوع محیط زیست در ایران»، اتهام جاسوسی برای فعالان محیط زیست بازداشت شده را از اساس رد کرده و گفته است: «به نظر من تا به حال متاسفانه این ها بدون این که کاری بکنند، بازداشت بودهاند. دوستان هم به این نتیجه رسیدهاند. وزارت اطلاعات هم به این نتیجه رسیده است که هیچ مدرکی دال بر جاسوسی کسانی که بازداشت شده اند، وجود ندارد. قاعدتا این ها باید به زودی آزاد شوند.»
پیش از این، در اردیبهشت ماه سال جاری، «محمود صادقی»، نماینده مجلس شورای اسلامی هم بر جاسوس نبودن فعالان بازداشت شده تاکید کرده و در توییتر نوشته بود: «در جلسه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی، کارشناسان ضد جاسوسی «واجا» در پاسخ به نمایندگان اصول گرا که از وزیر اطلاعات درباره علت عدم برخورد با فعالان محیط زیستی سئوال کرده بودند، صریحا، مستدلا و مستندا اعلام کردند هیچ دلیلی بر جاسوسی آن ها نیافتهاند.»
با این حال، غلامحسین محسنی اژهای بار دیگر گفتههای عیسی کلانتری درباره جاسوس نبودن فعالان محیط زیست بازداشتی را رد کرد و گفت او بدون اطلاع در این زمینه و بدون این که به پرونده دسترسی داشته باشد، اظهار نظر کرده است.
نتیجهگیری
یکی از تکاندهندهترین آمارهای مربوط به نابودی جنگل ها این است که هر ثانیه، حدود ۰.۸ هکتار از جنگلهای جهان از بین میروند؛ یعنی تقریبا به اندازه یک زمین فوتبال. این داده از منابع معتبری مانند سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO) استخراج شده است.
این آمار نشان میدهد که تخریب جنگلها نهتنها ادامه دارد، بلکه با شیب تندی در حال افزایش است. این حجم از تخریب، آثار غیرقابل جبرانی بر آبوهوای زمین، زیستبومها و زندگی گونههای جانوری و گیاهی دارد.
علتهای این تخریب گسترده را میتوان در مواردی مانند کشاورزی صنعتی، دامداری، استخراج معادن، شهرسازی و آتشسوزیهای عمدی یا طبیعی جستوجو کرد. کشورهای استوایی بهویژه در آفریقا، آمریکای جنوبی و آسیای جنوبشرقی، بیشترین آسیب را دیدهاند.
برزیل، که میزبان بخش وسیعی از جنگلهای آمازون است، در راس جدول نابودی جنگلها قرار دارد. در سال ۲۰۱۹، فقط در این کشور بیش از 1/3 میلیون هکتار جنگل از بین رفت.
این روند مخرب، نهتنها تنوع زیستی را تهدید میکند، بلکه باعث افزایش چشمگیر انتشار دیاکسیدکربن و تسریع تغییرات اقلیمی میشود. آتشسوزیهای عمدی برای توسعهی زمینهای کشاورزی، مهمترین عامل این تخریب گسترده به شمار میروند.
بدین ترتیب،بحران محیط زیست ایران صرفا نتیجه خشکسالی، تغییر اقلیم یا افزایش جمعیت نیست؛ بلکه بازتاب مستقیم الگوی حکمرانی متمرکز، غیرپاسخگو و رانتی است. چگونه ساختار سیاسی–اقتصادی حاکم، با حذف نهادهای مستقل، امنیتیسازی جامعه و اولویت دادن به پروژههای نمایشی، به تخریب نظاممند منابع طبیعی انجامیده است.
بیتردید محیط زیست ایران در مرحله هشدار جدی قرار دارد. ادامه روند کنونی میتواند به فروپاشی اکولوژیک در برخی مناطق منجر شود. حل بحران نیازمند اصلاحات ساختاری، شفافیت، دانش علمی و مشارکت اجتماعی است.
بحران محیط زیست ایران نه صرفا یک مشکل تکنیکی، بلکه نتیجه ساختاری و سیاسی حاکمیت است. سوءمدیریت، فساد، تمرکز قدرت، امنیتیسازی و حذف جامعه مدنی، بحران اکولوژیک را همزمان با بحران مشروعیت سیاسی تقویت کردهاند.
در جنین وضعیتی، اصلاحات سطحی یا اقدامات فنی محدود کافی نیستند. تنها راه نجات ایران، تغییرات ساختاری در حکمرانی، تمرکززدایی، شفافیت و مشارکت واقعی جامعه مدنی است. محیط زیست ایران، اکنون نه تنها یک مسئله اکولوژیک، بلکه یک خط مقدم سیاسی-اجتماعی و شاخص دموکراسی است.
آنچه در خیابانهای ایران از هشتم ژانویه ۲۰۲۶ تا به مروز گذشت، حکومت هزاران انسان معترض را در خیابانها و حتی زخمیان در بیمارستانها و در زندانها زیر شکنجه کشت و هنوز هم میکشد؛ صرفا تکرار چرخههای قبلی ناآرامی نیست؛ این تولد یک الگوی سیاسی جدید است. وقتی معترضان فریاد میزنند، آنها نه فقط برای نان یا آزادیهای مدنی، بلکه برای حق نفس کشیدن، حق ایستادن بر زمینی استوار و حق داشتن آیندهای قابلسکونت میجنگند. ائتلاف جنبشها، نهادهای مردمی و طبقات اجتماعی مختلف اکنون با یک متحد بیرحم پیوند خورده است: «زمین سوخته»!
هزینه سکوت دیگر فقط فقر نیست، بلکه مرگ بیولوژیک در جغرافیایی است که در حال غیرقابلسکونت شدن است. برای ایرانی امروز، اعتراض تنها راه باقیمانده برای دفاع از حق بودن است. جایگزینی یک ایدئولوژی فراگیر با امکان یک زندگی معمولی، دیگر یک انتخاب سیاسی نیست؛ یک ضرورت برای بقای تمدنی است.
